سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

159

طب در دوره صفويه ( فارسى )

بدن مىگرفتند و به علت شباهت ظاهرى زيادى كه باهم داشتند قاعدتا مىبايست داراى فعاليت مشابه نيز باشند . اين سه سلسله عبارت بودند از شريان‌ها ، وريدها و اعصاب . شريان‌ها و وريدها آشكارا مجوف بودند و به ترتيب جوهر حيات را از مغز و جوهر طبيعت را از جگر به سراسر بدن مىرساندند و بر مبناى قياس رشته‌هاى عصبى نيز مىبايست مجوف بوده و حامل نوعى جوهر باشند و از آنجا كه اعصاب از مغز حرام منشعب مىشوند پس اين جوهر روح بود كه در آن‌ها جريان داشت و آن‌ها آن را از مغز و نخاع به سراسر بدن مىرساندند . منصور مىگويد كه برخى از رشته‌هاى عصبى مثل عصب چشم كه حاوى روح رويت است آشكارا لوله‌اى شكل هستند و محتوا دارند اما مجوف بودن برخى ديگر اين‌چنين بارز نيست و جوهر روح در آن‌ها « مثل آب در گل يا روغن در دانه بادام » جريان دارد . در آن ايام تشريح اعصاب اصلى به درستى صورت گرفته بود . طبيعى است كه اينك در باورها و معلومات ايشان اشتباهاتى نيز به چشم مىخورد اما اين اشتباهات همه آن‌هائى هستند كه كالبدشناسان در سال‌هاى خيلى بعد به وجود آن پى بردند و به عبارت ديگر كشفياتى هستند كه در طى سال‌هاى اخير به عمل آمده‌اند . منصور معتقد بود كه اعصاب جمجمه‌اى هفت رشته مىباشند درحالىكه تعداد آن‌ها اينك به دوازده عدد رسيده است و يا اين كه او تصور مىكرد كه مهرهء دنبالچه يك رشته عصبى است و در نتيجه اعصاب نخاعى راسى و يك رشته زوج و يك رشته فرد مىدانست . شناخت عضلات به مراتب مشكل‌تر از شناخت اعصاب و استخوان‌ها بود درحالىكه از نظر جراحى اهميت به مراتب بيشترى از استخوان‌ها و اعصاب داشت . جراحان دورهء صفويه از چگونگى قرار گرفتن عضلات ، تعداد آن‌ها و عملكرد واقعى اغلب آن‌ها اطلاعات سطحى و مبهمى داشتند . دوبوآ « 11 » كالبدشناس فرانسوى براى اولين بار در سال 1515 ( 921 ه . ق . ) اقدام به نام‌گذارى عضلات كرد و تا قبل از او و حتى تا مدتى بعد از او رسم بر اين بود كه مىگفتند كه در فلان قسمت از بدن اين تعداد يا اين تعداد عضله بايد وجود داشته باشد . منصور فقط به ذكر ساختمان كلى عضلات و آن تعدادى كه ظاهرا با چشم ديده مىشوند پرداخته است و شكلى كه براى آن كشيده است سخت اشتباه‌آميز است . تعداد عضلات بدن انسان مثل تعداد استخوان‌هاى بدن مورد بحث و شك و ترديد بود . كالبدشناسان دوره صفويه اصلا آن را ناديده گرفته‌اند ، و غياث الدين در اين باره چنين اظهار نظر مىكند : « و اكثر اطباء در عدد عضله اختلاف دارند مجموع عضل در پيش صاحب كامل الصناعه پانصد و پنجاه و چهار است و در پيش شيخ الرئيس پانصد و هفتده است و در جوامع جالينوس پانصد و بيست و هفت است و در كتاب تشريح الاعضاء جالينوس پانصد و بيست و نه است و در كتاب منافع الاعضاء جالينوس پانصد و هجده است و در كتاب ذخيره نيز پانصد و هيجده است . . . . خواجه ابو القسم ( قاسم ) در شرح كتاب منافع الاعضاء مىگويد كه من سخنهاى

--> ( 11 ) - Dubois